به روز شده در ۱۳۹۷/۰۷/۰۲ - ۱۴:۵۲
 
۱
تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۵/۲۵ ساعت ۱۵:۲۵
کد مطلب : ۱۵۷۳۵۸

چه کسی اميرعباس هویدا را کشت؟

چه کسی اميرعباس هویدا را کشت؟
گروه سياسي: حجت‌الاسلام ‌هادی غفاری؛ 18 مرداد 97 در مصاحبه‌اي مفصل با ايرنا مدعي شد: من هیچ نقشی در پرونده اميرعباس هویدا (نخست وزير  دوره نظام سلطنتي محمدرضا پهلوي) نداشتم و جرمم فقط این بود که در دادگاه علنی 10 دقیقه به عنوان تماشاچی حضور داشتم... تا به دادگاه رسیدم، یکی از آقایان دادگاه بلند شد و من را در صف اول دادگاه جای داد و نزدیک هویدا نشاند. بعد که تقریباً دادگاه داشت تمام می‌شد و متهم را بیرون بردند، بلند شدم رفتم...هیچ کس جز آقای خلخالی و خدا نمی‌داند چه کسی هویدا را کشته است...
 
ابراهیم یزدی، دبیرکل سابق نهضت آزادی: «وقتی هویدا را از پادگان جمشیدیه به مدرسه رفاه آوردند، به من گفت که فلانی! من حرف‌های زیادی دارم که باید بزنم... من به آقای خمینی گفتم که هویدا اسرار زیادی دارد... باید بگذاریم حرفش را بزند. آقای خمینی پیشنهاد من را پذیرفت. به خلخالی گفت همان جور که فلانی می‌گوید، عمل کنید... موقعی که هویدا به راهرو دادگاه می‌آید، یکی از آقایان روحانی که آنجا بوده و من مایل نیستم الان اسم او را ببرم، در راهرو با هفت تیر کمری خودش او را می‌کشد.»
 
اما اصغر رخ صفت، رئیس وقت زندان قصر گفته است: در آن دوره آقای‌ هادی غفاری بدون آنکه مسئولیتی داشته باشد، به زندان قصر رفت و آمد داشت؛ متهم می‌برد و می‌آورد. اسلحه می‌برد و می‌آورد. بارها من به آقایان قضات تذکر دادم که چرا یک فرد بدون مسئولیت در زندان رفت و آمد می‌کند. در روز دادگاه هویدا که او را به حیاط پشت زندان برده بودند و‌ هادی غفاری با یک تیر هویدا را پیش از اعلان حکم کشته بود، یادم است وقتی صدای تیر در یک وقت غیرمتناسب آمد، بسیار ترسیدم. وقتی سمت صدای تیر رفتم، فهمیدم آقای غفاری هویدا را کشته است!
 
ابوالفضل حکیمی، نماینده مردمی حاضر در دادگاه هویدا هم گفت: مدتی که گذشت، تنفس دادند و هویدا را از در پشتی دادگاه خارج کردند. من به دنبال ایشان رفتم. هویدا را از پله‌ها پایین برده بودند. آن بخش از ساختمان زندان قصر یک حیاط کوچک بود که در انتهایش دو اتاق شبیه سلول انفرادی وجود داشت. ناگهان از سمت سلول‌ها صدای گلوله آمد. لحظاتی بعد آقای خلخالی و آقای غفاری از آن اتاق خارج شدند. آقای غفاری یک کلت کمری در دست داشت و خلخالی با سرزنش به او می‌گفت: «دستت چرا می‌لرزید؟» فهمیدم هویدا را کشته‌اند.
 
عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ معاصر در شرح سرنوشت تلخ هويدا نوشت: دکتر گرمان (احتمالاً رئیس وقت پزشکی قانونی) (به خانواده هویدا) می‌گفت دو راه حل پیشنهاد می‌کنم، می‌توانم جسد را بسوزانم یا جسد را مدتی در سردخانه پزشکی قانونی در جایی امن حفظ کنم و وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد، با شما (دکتر فرشته انشاء، نوه خاله امیرعباس هویدا)  تماس خواهم گرفت... جسد هویدا به راستی سه ماه در سردخانه ماند... بعد از این مدت دکتر گرمان با خانواده انشاء تماس گرفت و از آنان خواست که برای بردن جسد مراجعه کنند. خانواده انشاء مراسم کفن و دفن را به سرعت انجام دادند. چند ماه بعد بالاخره سنگی بر گور هویدا گذاشتند. تازه در آن زمان هم نام واقعی‌اش را بر سنگ ننوشتند و تنها به اشاره غیرمستقیم هویت کسی که در آنجا در خاک خفته، بسنده کردند.