به روز شده در ۱۳۹۸/۱۲/۰۶ - ۱۱:۳۴
 
۰
تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۱۱/۲۴ ساعت ۱۲:۴۴
کد مطلب : ۲۰۰۴۲۰
روايتي تلخ از خروج حاتمي كيا از سينما

نان، عشق، هلي كوپتر هزار!

آقاي حاتمي كيا از بدو ورودش به موسسه اوج كه با فيلم چ بوده (آن زمان موسسه اوج رسما با اين نام شروع به كار نكرده بود) تا همين كار آخر علاقه خاصي به هلي كوپتر بازي در فيلمهايش پيدا كرده است.
نان، عشق، هلي كوپتر هزار!
رامین وکیلی

در روزهای گذشته که آخرين فيلم سينمايي ابراهيم حاتمي كيا در مقام كارگردان را ديديم تا به اين لحظه همچنان در شوكي عظيم فرو رفته ايم كه چرا مي بايست سرنوشت يك كارگردان كه با آثارش نبوغ ذاتي را در او نشان داده بود اينچنين شود. مي شد كه همان شب گذشته نقدي بنويسيم و عقده ي خود را خالي كنيم ولي تصميم گرفتيم كمي از آن بار احساسي ناشي از تماشاي خروج كاسته شود و سپس به اين كار اقدام كنيم.

از حواشي ساخت فيلم حاتمي كيا تا خبرهايی كه جبهه سينماي انقلاب در راستاي ايجاد هياهو در راستاي اينكه احتمالا حاتمي كيا در چرخشي به سمت اصلاح طلبان روي آورده تا تصويري از نگاه فرامرز قريبيان كه نويد محمدزاده شتاب زده و شايد به دلايلي كه در همان بزنگاه ها بصورت استوري بيان كرده بوديم مشخص بود كه با طبلي تو خالي مواجه خواهيم بود!

و اما هرچقدر از شروع اين فيلم گذشت من احساس كردم شايد سالن سينما را اشتباهي آمده ام و يك فيلم خالتور وار را به اشتباهي بجاي فيلم آقا ابراهيم دارم مي بينم ولي انقدر روي حضور فرامرز قريبيان مانور داده شده بود كه هر چه حساب كرديم ديديم نه، ظاهرا فيلم استاد دارد راه و روشي جديد را به ما نشان مي دهد!

آقاي حاتمي كيا از بدو ورودش به موسسه اوج كه با فيلم چ بوده (آن زمان موسسه اوج رسما با اين نام شروع به كار نكرده بود) تا همين كار آخر علاقه خاصي به هلي كوپتر بازي در فيلمهايش پيدا كرده است. (هرچند در آژانس هم نيم نگاهي به بستن خيابان براي ورود هلي كوپتر داشته) علاقه خاصي به پروداكشن هاي عمدتا بيهوده، بريز و بپاش هايي كه اگر هر فيلمساز بخت برگشته ديگري از اوج مي خواست، او را بارها ديپورت و هزاران انگ به او زده بودند ولي ظاهرا آقا ابراهيم هم راه مذاكره راه خوب فهميده!

به خروج برگرديم؛ جايي كه به صورت كاملا اتفاقي! روستاي شهيد پرور، عدل آباد نام گرفته و پاسگاه انتظامي دولت تلخ آباد! جايي كه دوباره اتفاقي نام هاي زينب و رباب در فيلمنامه حضور دارند و تانكر آبي كه يا سقاي دشت نينوا روي آن درج شده! البته كه اين خواست سرمايه گذار بوده و نمي شود ايرادي از آن گرفت ولي واقعا چرا محمد فيلي را با همان گريم و لباس و لهجه از سريال روزي روزگاري به اين فيلم آورده بود؟!

چرا هر پيرمرد يك لهجه مخصوص به خود داشت از لهجه واحد و مرتبط با عدل آباد به دور بودند؟! چرا انقدر همه چيز فانتزي و كاريكاتوري بود؟! چرا ما را ياد كاراكتر كاريكاتوري نقش داعش در فيلم قبلي ايشان انداخت و هزاران چراي ديگر!

بگذريم از حضور اشانتيون وار سام قريبيان كه او هم اين پازل كارتوني را تكميل كرده بود ولي الحق و والانصاف آقا ابراهيم به خوي كپي پِيست هاي جالبي از فيلم مستند HOME انجام داده بود و احتمالا اين اواخر هم زياد شبكه نشنال جئوگرافيك تماشا كرده است! آقا ابراهيم تنها چيزي كه به خوبي و با هزينه بيش از ١٠ميلياردي به تصوير كشيده بود نحوه برخورد مسئولين (نه فقط مسئولين دولتي!) با درد و غم و رنج جامعه ي مظلوم اين خاك و ديار بود.

آقاي حاتمي كيا، برادر و استاد عزيز باز هم نوش جانتان هر آنچه به جوب و جيب زديد ولي خواهشا بگذاريد ما شما را با همان فيلمهاي خوبي كه بيش از يك دهه از ساخت آخرينش مي گذرد به ياد آوريم!

بگذاريد كمي هم از اين ده ها ميليارد كه هر بار براي پروژه هاي شما حيف و ميل مي شود به راحتي تقسيم شود بين حداقل پنج فيلمساز جوان و با استعداد كه ظاهرا موسسه اوج هم رسالتش را گم كرده (پرورش جوانان فيلمساز متعهد و انقلابي)

راستي چندي پيش آقازاده شما بدنبال بودجه سه ميلياردي براي ساخت فيلمش بود و شما گفته بوديد اين بودجه را خودش به دنبال اسپانسر برود و خدا را شكر ظاهرا فراهم شده بود! آيا ديگر جوانان هم مي توانند خودشان به همين راحتي كه آقازاده شما توانسته، بتوانند؟! آقا ابراهيم؛ شما مدتهاست خروج كرده ايد و حواستان نيست! خروج از سينما

نمره ما ٤ از ٢٠ با ارفاق است.