به روز شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۸ - ۲۰:۰۵
 
۰
تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۶/۲۰ ساعت ۱۷:۵۹
کد مطلب : ۱۵۹۶۱۳

ساختار معیوب مدیرساز!

صادق صدرایی
بهانه نوشتار پیشِ رو ارتقا مدیری از مدیریت بر یک پیامرسان داخلی کاملا ناموفق به موسسه مطبوعاتی وابسته به صداوسیما است. واقعیت آن است که این الگوی ارتقا مدیران سال‌ها است که در بخش بزرگی از ساختار‌های مدیریتی کشور رواج دارد؛ همان تقدم تعهد ادعایی تصمیم‌گیران ارشد به تخصص. مشکلی چهل ساله که هنوز که هنوز است حل نشده است.

به طور طبیعی و در یک ساختار مدیریتی مبتنی بر رعایت حداقلی از علم مدیریت افراد می‌باید پس از موفقیت در انجام کارهایی که بر عهده گرفتند به شکل گام به گام ارتقا پیدا کرده و به مقامات بالاتر مدیریتی برسند. اما در یک ساختار ایدئولوژی‌زده که تخصص در آن کمترین میزان اهمیت را دارد آنچه مهم است آستان‌بوسی و حرکت در مسیری است که آن ساختار ایدئولوژی‌زده تعیین کرده است. در چنین وضعیتی دیگر کارنامه و توانایی مدیران فاقد اهمیت می‌شود و تنها کافی است افرادی که به دنبال پیشرفت کاری هستند خود را به رنگ آنچه تعهد نامیده می‌شود در آورند و هنگامی که این کار به خوبی انجام شود دیگر اهمیتی ندارد که کار و عملکردشان چیست.

موضوع دیگر ارتباط مستقیم این ساختار و الگوی مدیریتی با اقتصاد نفتی است. هنگامی که مبنا و اساس یک ساختار مدیریتی بر پول نفت - دولت قرار گیرد آنگاه بهره‌وری بی اهمیت‌ترین موضوعی است که در انتخاب مدیران به آن توجه می‌شود. وقتی نهادها و سازمان‌های متکی بر پول نفت فارغ از عملکردشان به شکل ماهانه میزان مشخصی درآمد را از سوی خزانه دولت دریافت می‌کنند دیگر رابطه «محصول - مخاطب» برایشان بی اهمیت خواهد شد و در نتیجه هیچ اهتمامی برای تغییری مثبت در رویکرد مدیریتی خود نخواهند داشت.

همانطور که در صدر این مطلب گفته آمد بهانه این نوشتار حضور مدیر پیامرسان سروش در روزنامه صداوسیما است و به این معنا نیست که در سوی دیگر سیاست از این خبرها نباشد. به عنوان مثال یکی دو هفته‌ای است موضوع واگذاری نشریات همشهری به افرادی تقریبا ناشناخته برای اهالی رسانه به نقل محافل رسانه‌ای تبدیل شده است. ماجرای همشهری را نیز می‌توان از همین زاویه نگریست. نشریاتی که به مدد پول نفت سر پا هستند و از همین رو در تغییرات مدیریتی که در آن‌ها صورت گرفته و می‌گیرد از گذشته تا امروز، آنچه اهمیت ندارد تخصص و مهارتی است که سبب ارتقا و بهبود شرایط شود.

به نظر می‌رسد می‌توان این مثال‌ها را در حوزه‌های غیر رسانه‌ای و به طور کلی در هر حوزه‌ای که ردپایی از ساختار مدیریت نفتی در آن دیده شود یافت. آنچه سبب عقب‌ماندگی ایران در حوزه‌های مختلف شده و می‌شود بیش و پیش از هر موضوعی همین الگوی تصمیم‌گیری و تقدم تعهد و سرسپردگی بر تخصص و توانایی است.