✍️ اسماعیل خلفازاده
دانش آموخته دکترای مدیریت توسعه
پیشگفتار: با نزدیکی به انتخابات شوراهای شهر و روستا، عده ای بحث توسعه شهری را در سطح توسعه ملی مطرح می کنند. این نهادهای محلی، مستقیمترین ارتباط را با زندگی روزمره شهروندان دارند و عملکرد آنها بر کیفیت خدمات شهری، توسعه محلی و رفاه جامعه تأثیر میگذارد. طبیعی است که اعضای شورا، اختیاراتی در حل و فصل مسائل محلی مانند مدیریت پسماند، ترافیک، فضای سبز و مسائل فرهنگی دارند. اما توسعه الزامات خود ا دارد و فراتر از اختیارات کنونی آنهاست و انتظارات توسعه ای فراتر از غیرواقعی می نماید.
برای ایجاد چالش فکری در مخاطبین چند سوال مطرح می کنیم: آیا یک شهر میتواند در دریای عقبماندگی ملی، جزیرهای از پیشرفت و توسعه باشد؟ ، تصور کنید شهری با برجهای بلند، متروی پیشرفته و اقتصاد پویا، در کشوری با زیرساختهای فرسوده، تورم بالا و بیثباتی سیاسی قرار دارد؛ سرنوشت نهایی این شهر به کجا میرسد؟ ، آیا موفقیت شهرهایی مانند دبی و سنگاپور، یک الگوی قابل تقلید برای همه شهرهاست، یا تنها یک استثنای خطرناک؟ ، برای اعضای شورای یک شهر، کدام راهبرد واقعبینانهتر است: تمرکز بر توسعه داخلی شهر، یا تلاش برای تأثیرگذاری بر سیاستهای کلان ملی؟ ، چه شرایطی لازم است تا یک شهر بتواند به عنوان "موتور محرک" توسعه ملی عمل کند؟
چکیده: این مقاله به بررسی این پرسش بنیادین میپردازد که آیا یک شهر میتواند به صورت جزیرهای و مستقل از کشوری که در آن واقع شده است، به توسعه دست یابد. با استناد به مبانی نظری توسعه و تحلیل موارد تجربی، استدلال این مقاله آن است که اگرچه یک شهر میتواند به عنوان «موتور محرک» توسعه عمل کند، اما توسعه پایدار و همهجانبه آن در گرو توسعه همزمان و متوازن در سطح کلان کشور است. در غیر این صورت، هرگونه پیشرفتی شکننده، ناپایدار و در معرض تهدید عوامل بیرونی خواهد بود.
مقدمه:
در عصر جهانشهریشدن، موفقیت شهرهای بزرگی مانند دبی، سنگاپور و شانگهای، این تصور را برای برخی سیاستگذاران محلی ایجاد کرده است که میتوان با تمرکز منابع بر یک کلانشهر، به قطب توسعه بدون در نظر گرفتن وضعیت کلی کشور دست یافت. این نوشتار با نگاهی سیستمی، این انگاره را به چالش کشیده و وابستگی ذاتی توسعه شهری به توسعه ملی را تشریح میکند.
تحلیل وابستگیهای ساختاری
توسعه یک شهر را نمیتوان از بستر گستردهتر ملی جدا کرد. این وابستگی در چند لایه حیاتی خودنمایی میکند:
۱. زیرساختهای کلان و امنیت منابع:
هیچ شهری یک جزیره خودکفا نیست. امنیت تأمین منابع حیاتی مانند آب، انرژی و غذا عموماً در مقیاس ملی تعریف و مدیریت میشود. یک شهر پیشرفته چگونه میتواند بدون دسترسی به شبکه برق سراسری، سدهای بزرگ یا خطوط لوله انتقال گاز، به فعالیتهای صنعتی و زندگی روزمره ساکنان خود ادامه دهد؟ سیستمهای حمل و نقل ملی (جادهای، ریلی، هوایی و دریایی) شریانهای ارتباطی شهر با بازارهای داخلی و بینالمللی هستند. توسعه این شریانها نیازمند سرمایهگذاری و برنامهریزی در سطح کشور است.
۲. ثبات اقتصاد کلان و امنیت سرمایهگذاری:
فضای کسب وکار در یک شهر، تابع مستقیم سیاستهای کلان اقتصادی کشور است.
* نرخ تورم، نرخ بهره و ارزش پول ملی توسط بانک مرکزی تعیین میشود و بر هزینههای تولید و سرمایهگذاری در شهر تأثیر میگذارد.
* قوانین تجاری، گمرکی و مالیاتی چارچوب فعالیتهای اقتصادی را شکل میدهند.
* ثبات سیاسی و امنیت قضایی کشور است که سرمایهگذاران داخلی و خارجی را جذب میکند. هیچ سرمایهگذار بزرگی تنها بر اساس وضعیت یک شهر، در کشوری با ریسک سیاسی بالا سرمایهگذاری نمیکند. تحریمهای بینالمللی نیز علیه کشورها اعمال میشود، نه شهرهای منفرد.
۳. جریان جمعیت و پویایی اجتماعی:
یک شهر موفق به طور طبیعی کانون جذب مهاجرت از سایر مناطق کشور میشود. اگر توسعه ملی نامتوازن باشد، این پدیده میتواند به جای غنای فرهنگی، به چاللی جدی تبدیل شود. هجوم گسترده جمعیت به شهرهای توسعهیافته بدون برنامهریزی، منجر به حاشیهنشینی، گسترش غیررسمی سکونتگاهها، فشار بیش از حد بر زیرساختهای شهری و تشدید نابرابریهای اجتماعی میگردد. این امر در نهایت، خود مانعی برای توسعه پایدار همان شهر خواهد شد.
۴. چارچوب حقوقی و حکمرانی:
شهرها در خلأ قانونی عمل نمیکنند. آنها تابع قانون اساسی، قوانین عادی، نظام قضایی و سیاستهای اداری کشور هستند. میزان استقلال مالی و مدیریتی شهرداریها نیز توسط دولت مرکزی تعریف میشود. بنابراین، ظرفیت شهر برای اخذ مالیات، برنامهریزی فضایی و اجرای پروژههای بزرگ، به شدت به چارچوب حکمرانی ملی وابسته است.
بررسی موارد خاص و استثناهای ظاهری
برخی ممکن است به نمونههایی مانند دبی استناد کنند. با این حال، تحلیل دقیقتر نشان میدهد که موفقیت دبی در گرو چند عامل کلان ملی بوده است:
* ثبات سیاسی ایجاد شده توسط فدراسیون امارات متحده عربی.
* سیاستهای اقتصادی باز و جذب سرمایه خارجی در سطح کشور.
* مدیریت حکمرانی خوب در سطح ملی که به شهرهایی مانند دبی اجازه نوآوری داده است.
حتی سیلیکون ولی ، به عنوان نماد توسعه فناوری، محصول سرمایهگذاری سنگین دولت فدرال آمریکا در تحقیقات دفاعی و فضایی، وجود دانشگاههای تراز اول (مانند استنفورد و برکلی) و یک سیستم حقوقی قدرتمند برای حمایت از مالکیت فکری است.
تنها استثنای مطلق در این زمینه، شهر-کشورها (City-States) مانند سنگاپور هستند که در آنها مرز شهر و کشور یکی است و توسعه یکی به معنای توسعه دیگری است.
نتیجهگیری و راهکارهای سیاستی
نتیجهگیری نهایی این تحلیل آن است که توسعه یک شهر بدون توسعه کشور، امری ناممکن و در بهترین حالت، بسیار شکننده و موقتی است. راهبردهای توسعه باید بر اساس یک نگاه سیستمیک و یکپارچه طراحی شوند.
با این حال، شهرها میتوانند نقش محوری در فرآیند توسعه ملی ایفا کنند. راهکارهای عملی برای سیاستگذاران عبارتند از:
1. اتخاذ رویکرد «موتورهای رشد»: شناسایی و تقویت شهرهایی که به دلیل مزیتهای نسبی خود (مانند موقعیت جغرافیایی، قطب صنعتی یا مرکزیت علمی) میتوانند پیشتاز توسعه اقتصادی کشور باشند.
2. تقویت پیوندهای شهر-حومه-روستا: ایجاد زنجیرههای ارزش و تولید یکپارچه بین شهرها و مناطق پیرامونی آنها تا از تشدید نابرابریهای منطقهای جلوگیری شود.
3. افزایش استقلال مدیریتی و مالی شهرداریها در چارچوب ملی: توانمندسازی شهرها در زمینه درآمدزایی محلی و مدیریت پروژهها، در عین حالی که در مسیر اهداف کلان ملی حرکت میکنند.
4. تأکید بر توسعه متوازن منطقهای: جلوگیری از تمرکزگرایی افراطی که در بلندمدت هم به شهر و هم به کشور آسیب میزند.
در نهایت، شهر و کشور دو موجودیت جدا از هم نیستند، بلکه اعضای یک پیکره واحد به شمار میآیند. سلامت و پویایی هر عضو، در گرو سلامت کل سیستم است. توسعه پایدار، زمانی محقق میشود که شهرها به عنوان حلقههای پیشرو، توسعه همهجانبه و فراگیر ملی را پیش ببرند، نه اینکه از آن پیشی بگیرند. شوراهای شهر باید محدودیتهای خود را بشناسند و در عین حال برای تاثیرگذاری بر سطوح بالاتر حکمرانی تلاش کنند.