به روز شده در ۱۴۰۴/۰۹/۱۷ - ۱۱:۰۱
 
۱
تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۰۴ ساعت ۰۸:۵۰
کد مطلب : ۵۵۷۷۶۳
نقد نسل شایگان و هزینه‌های گزاف توسعه‌ای برای ایران

چرا شایگان گفت: ما گند زدیم؟

چرا شایگان گفت: ما گند زدیم؟
✍️ دکتراسماعیل خلفازاده
 دانش آموخته مدیریت توسعه
پیشگفتار: برای درک این جمله، باید به زمینه تاریخی آن  توجه کنیم. نسل داریوش شایگان (متفکر درگذشته ایرانی) چه کسانی بودند؟ شاید بتوان افرادی همچون جلال آل احمد، علی شریعتی، مهدی بازرگان، محمود دولت آبادی و ... را در این شمار دانست.
شایگان (متولد ۱۳۱۴) به نسل روشنفکران دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ خورشیدی اشاره می‌کند. این نسل شامل کسانی می‌شود که در فضای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بزرگ شدند. شاهد ظهور جریان‌های چپ مارکسیستی، ملی‌گرایی و مذهبی انقلابی بودند. بسیاری از آنان به شدت به حکومت پهلوی انتقاد داشتند و خواهان تغییرات بنیادین بودند. در آستانه انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از این روشنفکران (از جمله شایگان در ابتدا) از انقلاب استقبال کردند و آن را «ضداستعماری» و «رهایی‌بخش» می‌دانستند.

چرا شایگان گفت: ما گند زدیم؟
شایگان در کتاب معروف خود «آسیا در برابر غرب»(۱۳۵۶) به تحلیل هویت فرهنگی ایران در مواجهه با غرب پرداخته بود و در آن دوران، تا حدی به «بازگشت به خویشتن» و هویت آسیایی-اسلامی تأکید داشت. پس از انقلاب، او به این نتیجه رسید که این نوع نگرش، ناخواسته به موجی از غرب‌ستیزی کورکورانه و انزواطلبی فرهنگی دامن زد. او در کتاب «نگاه شکسته» (۱۳۷۲) و مصاحبه‌های بعدی، به صراحت از «توهم نسل» نسل خود سخن گفت. به عقیده او، روشنفکران ایرانی به جای درک پیچیده و انتقادی از تمدن غرب (با جدا کردن جنبه‌های مثبت علوم و مدرنیته از جنبه‌های منفی استعماری آن)، یکسره به طرد آن پرداختند و به ایدئولوژی‌های ساده‌کننده (مانند مارکسیسم ارتدکس یا انواع اندیشه‌های بومی‌گرای افراطی) پناه بردند.
بحث: در این مقاله برآنیم که نشان دهیم چگونه انتخاب‌های فکری یک نسل می‌تواند سرنوشت توسعه‌ای یک کشور را برای دهه‌ها تحت تأثیر قرار دهد. از این دیدگاه، اعتراف داریوش شایگان که «ما نسلی بودیم که گند زدیم» را می‌توان به عنوان یک مورد مطالعاتی کلاسیک در شکست توسعه‌ای تحلیل کرد. این جمله در واقع اعتراف به مجموعه‌ای از خطاهای راهبردی است که مسیر توسعه ایران را منحرف کرد. البته بحث فضای سرکوب سیاسی پس از کودتا، نقش قدرت‌های خارجی و ماهیت رژیم پهلوی در بستن فضای اصلاحات تدریجی و.. امری جداست که وارد آن نمی شویم. در اینجا این مسئله را از منظر توسعه‌ای بازسازی می‌کنیم:

۱. شکست در ساختن نهادهای مدرن
نسل شایگان نتوانست یا نخواست که بر ساخت نهادهای مستقل، شفاف و پاسخگو تمرکز کند.
تقدم ایدئولوژی بر نهادسازی: به جای سرمایه‌گذاری روی نهادهای مدنی، قضایی، آموزشی و اقتصادی پایدار، انرژی فکری و سیاسی صرف مباحث ایدئولوژیک انتزاعی شد.
تخریب نهادهای موجود: در فرآیند انقلاب، بسیاری از نهادهای هرچند ناکامل موجود (از نظام اداری تا دانشگاه) به کلی تخریب یا تضعیف شدند، بدون آنکه نهادهای کارآمدی جایگزین شوند.
* نتیجه: جامعه بدون ساختارهای نهادی لازم برای مدیریت گذار، مستعد هرج و مرج و استبداد جدیدی شد.
  ۲.  اشتباه در اولویت‌بندی توسعه  (Misplaced Developmental Priorities )  
این نسل در تشخیص اولویت‌های واقعی توسعه شکست خورد.
تغییر سیاسی (Revolution)  به جای تحول تدریجی (Evolution)  تمام انرژی جامعه بر روی یک تغییر رادیکال و پرهزینه متمرکز شد، در حالی که مسیر توسعه پایدار معمولاً مبتنی بر اصلاحات تدریجی و انباشتی است.
بی‌اعتنایی به "حکمرانی خوب: مباحث مربوط به شایسته‌سالاری، فسادزدایی، کارایی اداری و حاکمیت قانون تحت‌الشعاع شعارهای بزرگ و آرمان‌شهری قرار گرفت.
* نتیجه: کشور با یک شوک عظیم سیاسی و اقتصادی مواجه شد که زیرساخت‌های توسعه را برای دهه‌ها متلاشی کرد.
۳. واگرایی خطرناک از جریان جهانی توسعه: (Divergence from Global Development Trajectory)
شایگان به شکست پروژه «غرب‌ستیزی» اعتراف می‌کند که از منظر توسعه‌ای، به معنای قطع ارتباط با موتور محرک اصلی توسعه در قرن بیستم بود.
طرد علم، فناوری و مدیریت مدرن: این طرد به بهانه مقابله با «استعمار» یا «امپریالیسم» صورت گرفت، اما در عمل منجر به محروم ماندن از انتقال دانش، سرمایه و فناوری شد.
خودتحریمی داوطلبانه: این نسل، ایران را در آستانه یک «خودتحریمی» بزرگ فکری و اقتصادی قرار داد. کشور از قطار توسعه جهانی پیاده شد.
* نتیجه: شکاف توسعه‌ای ایران با جهان نه تنها کم نشد، بلکه به طور تصاعدی افزایش یافت.
  ۴. کمبود سرمایه اجتماعی و اعتماد: (Erosion of Social Capital )
پروژه فکری این نسل به جای ایجاد اعتماد، بی‌اعتمادی را دامن زد.
شکاف بین سنت و مدرنیته: به جای یافتن راهی برای تلفیق هوشمندانه عناصر مثبت هویت سنتی با الزامات جهان مدرن، یک تقابل غیر قابل عبور ایجاد کردند.
تضعیف گفت‌وگوی ملی: فضای فکری به قطب‌بندی، حذف فکری مخالفان و غیریت‌سازی آلوده شد. این امر سرمایه اجتماعی لازم برای پیشبرد پروژه توسعه‌ای را نابود کرد.
نتیجه: جامعه‌ای قطبی‌شده و بی‌اعتماد باقی ماند که مدیریت توسعه در آن بسیار دشوار است.

 جمع‌بندی:
اعتراف شایگان، درس بزرگی برای همه فعالان سیاسی و اجتماعی است. توسعه یک پروژه فنی-مهندسی صرف نیست، بلکه عمدتاً یک پروژه فکری-فرهنگی است.
اگر گفتمان مسلط در یک جامعه توسط روشنفکرانش به سمت انزوا، ایدئولوژی‌زدگی، تقابل با جریان‌های جهانی علم و فناوری و بی‌اعتنایی به نهادسازی سوق داده شود، آن جامعه حتی با وجود منابع طبیعی غنی (مانند نفت)، محکوم به شکست در دستیابی به توسعه پایدار خواهد بود.
شکست نسل شایگان، شکست در «مهندسی اجتماعی» و «مدیریت گذار» بود. این یک هشدار همیشگی است که توسعه نیازمند عقلانیت، واقع‌بینی، تعامل هوشمندانه با جهان و اولویت قائل شدن برای «فرآیندهای نهادساز» به جای «شوک های انقلابی» است.
برچسب ها: داریوش شایگان
پربيننده ترين مطالب و خبرها