به روز شده در ۱۴۰۰/۰۷/۲۶ - ۲۳:۴۴
 
۰
تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۶/۲۹ ساعت ۱۲:۱۰
کد مطلب : ۲۹۵۱۴۵

کرونا؛ مواجه مستقیم کودکان با مرگ عزیزان

کرونا؛ مواجه مستقیم کودکان با مرگ عزیزان
گروه جامعه: یک روان درمانگر، با بیان اینکه با بیان اینکه در دوران کرونا با کودکان مضطرب و وسواسی بسیار زیادی مواجه هستیم، گفت: این دسته از کودکان مستقیما با مرگ عزیزی در ارتباط بوده اند که سبب شده دغدغه مندی هایی درباره مرگ و از دست دادن در آنان ایجاد شود.
 
نیلوفر گلپور  با بیان اینکه خانواده ها در دوران کرونا متحمل مشکلات بسیار زیادی شده اند، اظهار کرد: در این دوران بهزیستی روانی خانواده ها تهدید شده و بسیاری از افراد به واسطه این بیماری، شغل خودشان را از دست داده اند و سطح درآمدی خانواده شان کاهش یافته است لذا پدر یا مادری که شغل خود را از دست داده و یا نگران از دست دادن شغل خود است، در خانه آن آرامش لازم را ندارد و همین فضای ناآرام موجب می شود که روابط بین اعضای خانواده از کیفیت لازم برخوردار نبوده و کودکان بیشتر آسیب ببینند.

وی با اشاره به شکل گیری اضطراب بیماری در خانواده ها طی دو سال گذشته، افزود: اضطراب بیمار شدن باعث شده که اعضای خانواده به ویژه کودکان احساس کنند ممکن است پدر و مادر و عزیزانشان را از دست بدهند و این نگرانی و اختلال سبب ایجاد افکار منفی در آنان شده که سرمنشا اختلالات اضطراب همچون حملات پانیک است.
این روان درمانگر، یکی از مهمترین بازتاب های روحی و روانی کرونا در خانواده ها را شکل گیری اختلالاتی از قبیل اضطراب، افسردگی و وسواس دانست و تصریح کرد: اگرچه اضطراب و وسواس پایه های ژنتیکی قوی دارند، اما زمانی که بستر لازم فراهم شود، ظهور می کنند. در واقع بسیاری از افراد که در ایام کرونا دچار اضطراب یا وسواس شدید شدند، مستعد ابتلا به این اختلال بوده اند و در آنها به صورت بالقوه وجود داشته است که با فراهم شدن بستر در ایام کرونا خود را نشان می دهد.

گلپور، اختلال اضطراب و نگرانی را به شدت مخرب دانست و خاطرنشان کرد: اضطراب و وسواس فکری بر روی کیفیت زندگی خانواده اثر می گذارد و عملکرد روزانه را در خانه، محل کار، محل تحصیل و... کاهش می دهد.
وی با بیان اینکه در دوران کرونا با کودکان مضطرب و وسواسی بسیار زیادی مواجه هستیم، گفت: مراجعین به مراکز روان شناسی و مشاوره طی این مدت عمدتا کودکان افسرده و اضطرابی و وسواسی هستند که آسیب های جدی را متحمل شده اند. این دسته از کودکان مستقیما با مرگ عزیزی در ارتباط بوده اند که سبب شده دغدغه مندی هایی درباره مرگ و از دست دادن در آنان ایجاد شود.

این روانشانس، با اشاره به تفاوت کودکان و بزرگسالان در بیان احساسات، عنوان کرد: کودکان مانند بزرگسالان به راحتی با احساساتشان ارتباط برقرار نمی کنند و نمی توانند راحت حرف بزنند و قدرت در میان گذاشتن افکارشان با دیگران را ندارد و لذا اضطراب ها را به دوش می کشند و با خودشان حمل می کنند و پدر و مادر فقط در کودک اختلالات جسمانی همچون دل پیچه و تهوع را می بینند و شاهد گوشه گیری و انزوای کودک هستند، اما ریشه همه این رفتارها اضطراب و نگرانی ناشی از بیمار شدن و مرگ در ایام کروناست.

وی با بیان اینکه بازی درمانی به صورت غیر مستقیم کمک می کند تا کودکان احساسات خودشان را بیرون بریزند، اضافه کرد: بیرون ریزی احساسات حتما کلامی نیست و کودک از طریق نقاشی و دست نوشته و کارهای هنری همچون مجسمه سازی و سفال گری اقدام به بروز احساسات می کند و اضطراب و نگرانی اش را نشان می دهد لذا به کودک اجازه دهید سوالات خودش درباره مرگ را بپرسد و با اضطراب و نگرانی درونی خودش مواجه شود تا راحت تر با این موضوع کنار بیاید. این راهکار به ویژه در دوران کرونا کمک می کند تا کودکانی که از بیماری و مرگ والدین خود می ترسند، بتوانند درباره ترس و نگرانی شان حرف بزنند و اضطرابشان کاهش پیدا کند و در کنار خانواده باشند و روزهای سخت را بگذرانند.

سوال پرسیدن کودکان ۶ تا ۷ ساله درباره مرگ
این روان درمانگر، افکاری که کودکان دچارش می شوند را غالبا ناشی از اضطراب بر پایه بیمار شدن و مرگ دانست و ادامه داد: والدین می توانند با صحبت کردن و نشان دادن و ابراز کردن کودک، اضطرابش را کنترل و مدیریت کنند لذا بسیار مهم است که خانواده ها مراقب اخبار باشند و مدام خبرهای نگران کننده را در خانه رد و بدل نکنند و به بیان جزییات از دست دادن افراد بیمار بر اثر کرونا برای کودکان نپردازند و گریه و شیون و ناراحتی و دلسوزی در حضور کودکان نداشته باشند، زیرا اهمیت دارد که واقعیت را به کودکان بگوییم، اما نیازی نیست که همه جزییات را بیان کنیم.

گلپور، از والدین خواست آگاهی و اطلاعات خودشان را نسبت به مرگ بالا ببرند و در درجه اول مسئله خودشان را با مرگ حل کنند و متذکر شد: اگر پدر یا مادر خودش از مرگ هراس داشته باشد و از بیماری و مرگ مضطرب و نگران باشد، نمی تواند برای حل اضطراب کودکش کاری کند لذا ایام کرونایی فرصت خوبی است تا کمی با مسئله مرگ جدی تر برخورد و بر اضطراب خودمان غلبه کنیم. در واقع والدین باید بتوانند به سوالات کودکان درباره مرگ پاسخ های درست و منطقی بدهند و این ذهنیت را در کودکان ایجاد کنند که مُردن به معنی نیستی و نابودی نبوده و مرگ را از آن حالت سیاه و دردناک و زشت درآورند و به یک سفر برای فردی که دیگر در میان ما نیست، تبدیل کنند. همچنین کودکان به ویژه درباره از دست دادن پدربزرگ و مادربزرگ باید با این مفهوم آشنا شوند که خدا بندگان خود را دوست دارد و نمی خواهد درد و رنج آنان را ببیند و آنان را پیش خود می برد.

وی با بیان اینکه صحبت کردن با کودکان درباره مرگ باید متناسب با سن آنها باشد، گفت: مرگ را برای کودکان وحشتناک و ناراحت کننده و ترحم انگیز نکنیم.این روانشناس، اضطراب و نگرانی ناشی از مرگ و از دست دادن والدین را یک امر طبیعی برای کودکان دانست و تاکید کرد: معمولا کودکان شش تا هفت ساله سوال پرسیدن درباره مرگ را شروع می کنند و نگاه جدی تری به مرگ دارند و فقط در ایام کرونا نیست لذا یکی از ترس های کودکان در این سنین بیدار شدن از خواب و دیدن مرگ پدر یا مادر است، اما گره خوردن این امر طبیعی با کرونا، مدیریت اضطراب کودکان را سخت تر کرده است.

وی با بیان اینکه والدین باید حمایت کنندگان کودک در طول زندگی را برایش تعریف کنند، یادآور شد: موظف هستیم به کودک نشان دهیم فقط پدر و مادر حامی او نیستند، زیرا کودکی که به غیر از والدین با دوست و پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمه و عمو صمیمیت دارد و می داند در کنار آنان در امنیت است و می تواند به آنان اعتماد کند، در نبود پدر و مادر آسیب کمتری می بیند، اما کودکی که وابستگی زیادی به والدین دارد و از نظر عاطفی و عملکردی متکی به پدر و مادر است و بدون آنها نمی تواند وظایف و تکالیف روزانه را انجام دهد، بعد از بیماری و مرگ پدر یا مادر آسیب جدی تری را متحمل می شود؛ این در حالی است که پدر و مادر نمی توانند تضمین کنند که تا ابد کنار کودک خود می مانند، زیرا حتی از یک ساعت بعد خود خبر نداریم. در شرایط غیر کرونایی نیز به والدین توصیه می کنیم که کودکان را مستقل بار بیاورند تا در نبود شما بتوانند از خودشان مراقبت کنند. کودکی که پدر و مادر خود را از دست می دهد، آسیب های جبران ناپذیر می بیند و تنها کاری که می توان انجام داد، به حداقل رساندن این آسیب هاست لذا پدر و مادر این توانایی را دارند که از نظر روحی و روانی کودکی تربیت کنند که متناسب با هر سنی محکم و قوی باشد.

کودکان در سنین پایین تر بازتاب عملکرد والدین خود هستند
گلپور، خانواده را محل عشق و محبت دانست و خاطذنشان کرد: مادامی که زنده هستیم و خانواده ما پا بر جاست باید عشق را بین اعضا رد و بدل کنیم و آموزش های لازم در حوزه مهارت های زندگی را به کودکان بدهیم. بی تردید آسیب کودکی که دچار از دست دادن والدین می شود انکارناپذیر است، اما محبت و ترحم بیش از حد به این کودکان نیز تیغ بُرنده ای است که نه تنها غم از دست دادن را کمرنگ نمی کند، بلکه کودک تصور می کند با دیگران تفاوت عمده دارد و احساس قربانی بودن می کند و از دنیا طلبکار می شود و انتظار دارد همه به او توجه کنند لذا کودکی که یتیم شده و با ترحم های بی جا مواجه است، از نظر عملکردی دچار ضعف می شود.

وی با تاکید بر ضرورت ایجاد بهداشت روانی بعد از سوگ در خانواده، اظهار کرد: سوگ دارای مراحل پنجگانه انکار، خشم، حسرت، افسردگی و پذیرش است و مدت زمان ماندگاری افراد مختلف در هر مرحله متفاوت است و لذا آگاهی از مراحل سوگ به خانواده ها کمک می کند تا دایره حمایتی را به ویژه برای کودکان ایجاد کنند. همچنین باید کودک دچار سوگ شده را وارد زندگی عادی و واقعی کنیم و از بیان جملات ترحم آمیز که به شدت آسیب زننده است بپرهیزیم، زیرا کودک در این شرایط نیاز فراوانی به حمایت درست و مهارت زندگی دارد و لذا افرادی که از نظر روانی شرایط لازم را دارند باید برای کودک وقت بگذارند و به او محبت کنند و یادآور شوند که با نبود پدر یا مادر دنیا به آخر نرسیده و هنوز چیزهای با ارزش زیادی در زندگی وجود دارد.

این روان درمانگر، در پاسخ به این سوال که «کودکان والد از دست داده چگونه می توانند درد ناشی از نبود والد را کمرنگ کنند؟»، افزود: روزنه های کوچک زندگی برای رشد کودک وجود دارد و باید این روزنه ها را برای او بزرگ کنیم تا قوی شود و آسیب ناشی از نبودن والدین را به حداقل برساند. البته کودک در سال اول از دست دادن والدین نیاز به مداخلات روان شناختی دارد و خانواده به تنهایی توانایی حل کردن مشکلات کودک را ندارد. در واقع رفع اختلال اضطراب و افسردگی و وسواس در کودکان یک کار تخصصی است که از طریق بازی درمانی اتفاق می افتد لذا خانواده ها از روان شناس کمک بگیرند تا از آسیب های جدی جلوگیری شود.

گلپور، مرگ را یک شرایط بحرانی دانست و عنوان کرد: افراد در شرایط بحرانی به کمک نیاز دارند و به تنهایی نمی توانند مشکل را حل کنند لذا فرهنگ استفاده از روان شناس در زندگی روزانه باید افزایش پیدا کند و همانگونه که در زمان مشکلات جسمی به پزشک متخصص مراجعه می کنیم، در بحران های روانی به ویژه درباره کودکان نیز نیازمند ورود متخصص هستیم؛ البته باید بستری در جامعه فراهم شود که افراد دچار سوگ با کمترین هزینه از حمایت های روان شناختی بهره ببرند.

وی کودکان دچار اختلال اضطراب و افسردگی و وسواس را عمدتا دارای والدین درگیر این اختلال دانست و بیان کرد: اگر با کودکی ملاقات کردیم که از این اختلالات رنج می برد، می توان رد پای این اختلالات را در خانواده او دید؛ به ویژه کودکان در سنین پایین تر بازتاب عملکرد والدین خود هستند و لذا پدر و مادر وظیفه دارند ابتدا خودشان را درمان کنند، زیرا کودکان نشانه هستند و درمی یابیم که خانواده به شدت درگیر اضطراب و افسردگی و وسواس است که به کودک منتقل شده و باید ریشه ای به موضوع پرداخته شود.

این روانشناس، با بیان اینکه بینش و واقع بینی خانواده نسبت به مشکلات درون خانوادگی بسیار مهم است و می تواند کودک را از آسیب ها دور نگه دارد، تصریح کرد: خانواده ها کتاب زیاد بخوانند و اطلاعات خودشان را از طریق منابع درست بالا ببرند؛ نه مطالب مجازی که فقط برشی از کتاب ها هستند. در واقع خواندن کتاب های فرزندپروری، مهارت های زندگی، دانستنی های اضطراب و افسردگی و... بسیار کمک کننده است و در حال حاضر نیاز به آگاهی و افزایش اطلاعات داریم و کتاب خواندن کم هزینه ترین کاری است که می توانیم برای کودکان خود انجام دهیم.

اضطراب سیستم دفاعی بدن را ضعیف می کند
وی انجام ورزش را یک راهکار برای کاهش اضطراب کودکان دانست و یادآور شد: ورزش به ویژه یوگا برای کاهش اضطراب خیلی مفید است و کودکان می توانند اضطراب و وسواس کمتری را تجربه کنند. همچنین به کودکان یاد دهید هنگام اضطراب نفس های عمیق شکمی بکشند، زیرا نفس عمیق اضطراب را کاهش می دهد.گلپور، از والدین خواست به کودکان یاد دهند با اضطراب خود دوست شوند و اضافه کرد: اضطراب را برای کودکان طبیعی جلوه دهید و از خودتان و نگرانی های خود در گذشته مثال بزنید تا کودکان به راحتی با این حس کنار بیایند و فکر نکنند که اضطراب و نگرانی شان عجیب است. در واقع کودکان باید با نگرانی های خود بهتر ارتباط برقرار کنند و نباید حالت تدافعی نسبت به افکار نگران کننده داشته باشند.

وی دروغ گفتن را یکی از اشتباهات رایج والدین برای کاهش اضطراب کودکان دانست و تاکید کرد: کودک تا حدودی متوجه اتفاقات پیرامون خود به ویژه بیماری و مرگ عزیزان می شود، اما والدین نگران هستند که کودک نتواند با موضوع از دست دادن کنار بیاید و لذا شروع به گفتن یکسری حرف های دروغ درباره آن اتفاق می کنند، اما اضطراب کودک وقتی بیشتر می شود که اعتمادش به والدین را از دست می دهد و دیگر نمی تواند به آنان تکیه کند لذا هرگز به کودکان دروغ نگویید و اتفاقات تلخ و ناراحت کننده همچون بیماری و مرگ عزیزان را به گونه ای توضیح دهید که با آن اتفاق کنار بیایند؛ البته صداقت با گفتن جزییات همراه نباشد.

این روان درمانگر، با بیان اینکه اضطراب سیستم دفاعی بدن را ضعیف می کند، گفت: کودکانی که نگران بیماری کرونا هستند و وسواس شدید دارند، متاسفانه بیشتر در معرض خطر ابتلا به این ویروس قرار می گیرند لذا از کودکان بخواهید درباره کرونا حرف بزنند و نقاشی آن را بکشند تا ترس و نگرانی شان کمتر شود.وی در درمان کودکان مضطرب، وسواسی و افسرده نقش والدین را بسار پررنگ دانست و متذکر شد: برای بهبود عملکرد کودک، والدین نیاز به آموزش و درمان اختلالات احتمالی دارند.

گلپور، با اشاره به بازگشایی مدارس و بحران کلاس اولی ها، تاکید کرد: بازگشایی مدارس قبل از شیوع کرونا نیز همواره طیفی از کودکان را دچار اضطراب کرده بود و کودکانی که سابقه اضطراب جدایی دارند با مشکلات بیشتری مواجه هستند لذا والدین صبور باشند و با آرامش سعی کنند به کودکان امنیت دهند و ریشه اضطراب آنان را شناسایی کنند و بدانند که دقیقا نگران چه چیزی هستند. همچنین با کودکان درباره دغدغه هایشان صحبت کنید و برای آنان داستان هایی بخوانید که درباره مدرسه رفتن است.

این روانشناس، رفتارهای اضطرابی شدید هنگام رفتن به مدرسه همچون حالت تهوع و استفراغ و دل پیچه و عرق کردن دست و پا و... را نیازمند مداخلات جدی روان شناختی دانست و خاطرنشان کرد: خانواده ها به تنهایی نمی توانند این اختلالات را برطرف کنند و کودک پس از مدتی دوباره دچار اضطراب می شود.