به روز شده در ۱۴۰۰/۰۹/۱۰ - ۱۸:۵۴
 
۰
تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۷/۱۶ ساعت ۱۷:۵۲
کد مطلب : ۲۹۸۴۳۹

استاد شجریان یادگاری که در این گنبد دوار بماند

استاد شجریان یادگاری که در این گنبد دوار بماند
گروه فرهنگی: به کار بردن واژه مرگ برای نوشتن از پایان زندگی برخی نامها، تنها گرفتارشدن در میان واژه هایی است که ناتوانیشان در توصیف بزرگی همان نامها بارها ثابت شده است. نامهایی که در حافظه تاریخی یک ملت برای همیشه نقش بسته اند و در گردش روزگار و بی مهری زمانه ذره ای از ارج و قربشان کاسته نشده است، چه آنجا که سلطان کج خیال غزنوی خالق شاهنامه را از خود میراند، چه آنجا که سیاست حذف و سانسور، خسرو آواز ایران را نشانه میرود.

 17 مهر 1399 محمدرضا شجریان، برای همیشه چشم از جهان فروبست. هرچند شنیدن صدا و دیدن تصویرش از مدتها پیش برای مخاطبان رسانه ملی ممنوع شده بود اما برای خبر گرفتن از او کافی بود سری به فضای مجازی بزنیم. انتشار خبر بستری شدنش در شبکه های اجتماعی سبب شد دوستدارانش با تجمع مقابل بیمارستان تا پاسی از شب برایش دعا کنند و با بغض و اندوه از مرغ سحر بخوانند اما این بار خبری از بهبود نبود، هرچه بود از کاهش سطح هشیاری، وضعیت ناپایدار و شرایطی میگفت که پایانش به قول کیهان کلهر "رفتن جان از تن آواز ایران" بود.
 
جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد
کارنامه هنری محمدرضا شجریان به اندازه ای درخشان و پربار است که نمیتوان آن را به صدای منحصر به فردش محدود کرد. از تلاوت قرآن و آموزگاری و آوازخوانی به دور از چشم پدر تا رسیدن به درجه ممتازی در خوشنویسی تنها گوشه ای از تلاشهای او برای رسیدن به جایگاهی است که خسرو آوازش بنامند. شجریان در مشهد به دنیا آمد و خواندن قرآن را در محضر پدر و جلسات قرائت قرآن آغاز کرد. او در مقدمه آلبومی که به یاد پدر منتشر کرد گفته است آنچه در این راه به دست آورده از برکت آموزش، راهنمایی و تشویقهای پدر بوده است. با این حال او سالها و به حفظ حرمت پدر با نام سیاوش بیدکانی آواز خواند. صدایش نخستین بار در دهه سی از رادیو خراسان پخش شد. در سالهای پایانی دهه سی به دانشسرای مقدماتی رفت و پس از دریافت دیپلم، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و ردای آموزگاری به تن کرد.

در اواخر دهه چهل به درجه ممتازی در خوشنویسی رسید و در دهه پنجاه  شرکت "دل آواز" را تأسیس کرد و در مسابقات تلاوت قرآن سراسر کشور به مقام نخست رسید. در دهه شصت با پرویز مشکاتیان همکاری گسترده ای را آغاز کرد. همان دهه معروف پس از انقلاب 57 که منتقدانش را بر آن داشت تا او را به بهره مندی از مواهب این دهه متهم کنند. مواهبی که شامل حال موسیقی سنتی شد چرا که  از هر نظر با متر و معیارهای فرهنگی بعد از انقلاب همخوانی بیشتری داشت. در دهه هفتاد و پس از سالها تلاش در عرصه موسیقی موفق به دریافت جایزه پیکاسو از طرف یونسکو شد. در دهه هشتاد گروه شهناز را بنیان نهاد و از سازهای ابداعیش رونمایی کرد. در همان دهه  نشان موتزارت را از یونسکو دریافت کرد و در دو دوره نامزد دریافت جایزه معتبر گرمی شد. در دهه نود نشان "شوالیه هنر و ادبیات" فرانسه و جایزه افتخاری "خداوندگاری موسیقی" را از بنیاد آقاخان دریافت کرد تا به عنوان یک سرمایه ملی حذف شده همچنان در خارج از مرزها قدردان او باشند!
 
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
 اما حق مطلب در مورد شجریان و نوشتن از او آنجا ادا میشود که پافشاری اش برای با مردم بودن را جز لاینفک زندگیش بدانیم. همان قسمتی که سبب شد خواسته یا ناخواسته سیاست بر زندگیش سایه افکند. به هیچکدام از احزاب سیاسی تعلق نداشت اما در برابر رویدادها و وقایع زمانه اش خنثی نبود. هرگز مستقیما درگیر سیاست نشد اما اظهاراتش در حمایت از مردم و انتقاد از دولتمردان در برهه های مختلف تاریخی چه قبل از بهمن 57 و چه پس از آن باعث شد دولتمردان چندان دل خوشی از او نداشته باشند. او همانقدر که در برابر حوادث 17 شهریور 57 بی تفاوت نبود به همان اندازه در اعتراضات سال 88 خود را از مردم و صدای خس و خاشاک دانست.

کار خود را اجتماعی و گفتن از درد اجتماع میدانست با اینحال توضیح درباره مواضعش هم باعث نشد "ربنا" و "مناجات افشاری" دوباره مهمان سفره های افطار مردم شود. ماجرای ربنای او که به قول هوشنگ ابتهاج گویی با صدایی غیر زمینی تلاوت شده است تا مدتها محل بحث و نزاع میان موافقان بیشمار و اندک مخالفان سرسختش بود. نامه او به علی لاریجانی و درخواست صریحش مبنی بر عدم انتشار آثارش از صداوسیما باعث شد "ربنا" که آن را یک استثنا دانسته بود نیز برای همیشه از آرشیو رسانه ملی حذف شود. همراهی با فتنه‌گران به منظور براندازی نظام، گفتگو با رسانه‌های بیگانه فارسی زبان، هتاکی نسبت به جمهوری اسلامی ایران، همراهی با خوانندگان کاباره‌ای و... از جمله دلایلی بودند که بعد از اعتراضات سال 88 از سوی رسانه های مخالف شجریان، عدم پخش ربنا را توجیه میکرد. آنها معتقدند بودند حتی آب زمزم هم توانایی تطهیر شجریان را ندارد. دو سال بعد اظهارات محمدرضا لطفی درباره شجریان همان آبی بود که در آسیاب رسانه های همیشه مخالف ریخته شد.

لطفی یار دیرین شجریان اصرار داشت دلیل اعتراض شجریان را، علیرغم دریافت مجوز برای برگزاری کنسرتهایش و همچنین مصاحبه اش با رسانه های بیگانه را، بداند. او در سخنان خود "دل آواز" را یک شرکت اقتصادی خواند که درآمدزایی خوبی برای موسسش داشته است. رسانه های مخالف بعدها اظهارات گلپا علیه شجریان آنجا که ابتهاج را توده ای و شجریان را یکه تاز دهه شصت خوانده و مدعی شده بود "همینها نمی‌گذاشتند مکتب‌های موسیقی ادامه پیدا کند تا همه مقلد خودشان باشند" را به ادله خود افزودند. کیهان در عداوتی همیشگی، او را به وطن فروشی و گرفتن ژست اپوزیسیون متهم کرده و حتی او را دوره گردی دانست که در آمريكا و اروپا از طريق دروغ پردازي عليه ايران اسلامي میخواهد تريبوني براي مطرح كردن خود فراهم کند و جالب آنکه همه این اتهامات در حالی مطرح میشد که شجریان تنها به "ابراز نظر" و "انتقاد" بسنده میکرد. اما حضور پررنگ او در پهنه حیات اجتماعی و همسو بودن با رخدادهای زمانه همان جرم بزرگی بود که هرگز بخشیده نشد!
 
آن منی کجا روی بی تو بسر نمیشود
شجریان خودرا فرزند ایران میدانست، بر سنگ مزارش خاک پای مردم ایران حک شده است، مردمی که نتوانستند آن طور که باید و دلخواهشان بود بدرقه اش کنند. خسرو آواز ایران سزاوار یک خداحافظی به یادماندنی از سوی مردمی بود که صادقانه دوستش میداشتند. کرونا اگر نبود، ملاحظات امنیتی اگر اجازه میداد، خداحافظی با او بی گمان به یکی از تصاویر ماندگار سده گذشته تبدیل میشد. همانطور که انتظار میرفت رسانه ملی درگذشت مهم ترین چهره هنری تاریخ معاصر کشور را پس از سالها سانسور در نهایت بی رغبتی و بی میلی  به صورتی گذرا پوشش داد. در عوض بسیاری از رسانه های معتبر جهان گزارش های مفصلی از او و زندگی پربارش منتشر کردند تا صداو سیما همچنان نزد افکار عمومی روسیاه باقی بماند. رویترز، گاردین، آسوشیتدپرس، لوموند، بلومبرگ، نیویورک تایمز و... از شجریان و تاثیر او بر موسیقی ایرانی نوشتند. الجزیره او را "قیصر موسیقی" خواند و الاخبار لبنان "زیباترین صدای ایران".

سهم شجریان با اما و اگرهای فراوان از سرزمینی که سرای امیدش خوانده بود خیابانی در منطقه دو تهران است اما بی تردید او جزو معدود هنرمندانی است که نزد "مردم" قدر دید و بر صدر نشست. مخاطبان او از نسلهای مختلف با باورهای متفاوت هستند که شاید تنها نقطه اشتراکشان همان دل سپردن به آواز خوش فرزند ایران باشد. شجریان قدیس نبود و ادعایی هم نداشت، نمیتوان دیگران را از نقد او وآثار و عملکردش منع کرد اما به گفته اهل فن و صاحبنظران تلاش او در جهت شناخت ردیفهای موسیقی، اشراف بر ادبیات فارسی به همراه صدای یگانه اش، او را برای همیشه به اسطوره ای بی تکرار تبدیل کرد.

از اجرای بی نظیر "راست پنجگاه" در جشن هنر شیراز تا خلق آثار ماندگاری همچون "مرغ سحر"، "دلشدگان"، "بیداد"  و...  همه و همه مرهون تلاشها و آموختن او از بزرگانی همچون اسماعیل مهرتاش، نورعلی خان برومند، عبدالله دوامی، فرامرز پایور و ... همکاری با هنرمندانی همچون داریوش پیرنیاکان، حسن کسایی، جلیل شهناز، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، کیوان کلهر، حسین علیزاده و... بوده است. آوازخوانی او را متاثر از حسین طاهرزاده که خود از بزرگان آواز ایرانی در عهد قاجاریه است، دانسته اند اما نکته ای که همگان بر آن صحه گذاشته اند تلاشهای بی پایان شخص شجریان در آموختن دستگاهها و ردیفهای آواز ایرانی است. او از پیشینیان خود بسیار آموخته است اما به هیچکدام از آنان شباهتی ندارد. به باور بزرگان موسیقی نام او با آواز ایرانی چنان گره خورده است که علاقمندان هنر آواز را باید از گرفتارشدن در دام تقلید از او رهانید. آواز او تداوم زبان و شعر فارسی است از حافظ و مولانا و سعدی و عطار و خیام تا نیما و سایه. مرگ برازنده او نیست، صدای او خاموش نمیشود، چه نیک بخت مردمی بودیم که در زمانه او زیستیم و به صدایش نه گوش که دل سپردیم. او صداست و تنها صداست که میماند، یادش تا ابد جاویدان...
مرجع : روزنامه مردم سالاری