به روز شده در ۱۴۰۰/۰۹/۱۵ - ۱۲:۵۳
 
۸
تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ ساعت ۲۰:۲۹
کد مطلب : ۹۴۳۰۷

راهبرد انتخاباتى‌اصلاح‌طلبان؛نه به راديكاليسم

گروه سياسي: قاسم براهويى (فعال دانشجويى) در روزنامه بهار نوشت: انتخابات ٩٢ و به دنبال آن پيروزى روحانى نتيجه ى راهبردى جديد در معادلات سياسى كشور بود كه اصلاح طلبان براى اولين بار آن را آزمودند. استراتژى جديد اصلاح طلبان كه با نواانديشى در پارادايم هاى سنتى آغاز مي شد، قطب زدايى و اجتناب از تاكيد افراطى بر حزب-فرد گرايى بود. در نتيجه ى چنين رويكردى ديوار بين چپ و راست ديروز و اصلاح طلب و اصول گراى امروز - كه طى ساليان سال به لطف عينك سياه و سفيدِ حاكم بر ديدگان احزاب و جريانات سياسى قد بر افراشته بود - آرام شروع به ريزش مي كند و احزاب و چهره هاى سياسى را به اين واقعيت ميرساند كه در راستاى منافع و مصالح ملّى، با منطقى پراگماتيستى مي توان حول محورى مشترك به گفت و گويى تعاملى نشست.

از لوازم اجتناب ناپذير چنين راهبردى داشتن روحيه ى تعامل و نداشتن نگاه تماميت خواهانه و انحصارطلبانه است كه جريان تحول خواهى با كنار رفتن كانديداى خود به نفع روحانى به آن تن داد و ثابت كرد كه اصلاح طلبان بيش از آن كه سوداى قدرت طلبى داشته باشند، تمنّاى اصلاح طلبى دارند
خروجى چنين نگاهى علاوه بر نجات كشور از جولان افراطيون، تقدم برنامه محورى بر فردمحورى بود. اصلاح طلبان با اجماع بر روى چهره اى كه تبارى از جناح رقيب داشت، از اين واقعيت پرده برداشتند كه بجاى تاكيد افراطى بر فردِ مصلح ميتوان به برنامه ى مصلحانه اعتماد كرد ولو اينكه از سوى شخصى هدايت شود كه از حيث تشكيلاتى در اردوگاه خودى ها نبوده است.

اصلاح طلبان كه پس از انتخابات ٨٨ به تدريج از اركان قدرت كنار گذاشته شده بودند و بين آنها و حاكميت شكافى ايجاد شده بود، با راهبرد قطب زدايى به نوعى مصلحت عمل گرايانه تن دادند كه جريان تحول خواهى كماكان به پيش برود. چنين رويكردى را ميتوان ماحصل عقلانيت سياسى و گذار واقع گرايانه از موانعى دانست كه در كشور ما فرا روى جريان تحول خواهى قرار دارد.
 
حال اين سوال رخ مي نمايد كه اگر استراتژى قطب زدايى و برنامه محورى بجاى قطب گرايى و فردمحورى در انتخابات رياست جمهورى توانست با منطقى عملگرايانه مثمرثمر واقع شود، آيا در انتخابات پيش روى مجلس نيز چنين راهبردى قابليت اجرا دارد ؟ آيا مي توان از قطب بندى راديكال فاصله گرفت و با عقلاى سياسى حول محورهاى مشتركى مانند منافع و مصالح ملى به تعامل رسيد؟
 
در هنگامه ى فعلى به همان ميزانى كه اصلاح طلبان به لطف تشكيل شوراى عالى سياستگذارى و ساير نهادهاى مشورتى از انسجام و نظم تشكيلاتى برخوردار هستند، جناح مقابل از اختلاف و شكاف رنج مي‌برد. جولان افراطيونِ راست، ميدان را براى اعتداليون و عقلا تنگ كرده و اوج چنين گسستى را ميتوان در حوادث مربوط به تصويب برجام ملاحظه كرد. اگر اين پيش فرض را بپذيريم كه ديپلماسى تنش زدا و در نتيجه ى آن گفت و گو و مذاكره در راستاى منافع و مصالح ملّى خواست اكثريت مردم بوده و با انتخاب روحانى متجلى شده، مذاكرات هسته اى را مي توان محك سنجشِ پايبندى چهره ها و جناح هاى سياسى به خواست مردم و منافع ملّى دانست. 

 اگر اصولگرايان تندرو با تندروى و هنجارشكنى از همان ابتدا در برابر خواسته ى مردم ايستادگى كردند و به رأى و انتخاب آنها ارزشى قايل نشدند، از آن سو چهره هايى نيز طريقه ى اعتدال در پيش گرفتند و همگام با دولت منتخب، در پيشبرد مهمترين برنامه ى دوساله اش نه همچون دلواپسانْ بار خاطر، كه مانند اصلاح طلبان يار شاطر شدند. اصلاح طلبان اگرچه با اين تيپ اصولگرايان نيز تضاد گفتمانى و بنيادين دارند اما منطقا در قياس با اصولگرايان تندرو، آنها را آلترناتيو مناسب ترى مي دانند.

در واقع حركت مصلحانه و توسعه محور در كنار اصولگرايانِ معقول هموارتر است تا تندروانى كه بجز منافع و مطامع فردى-جناحى به چيز ديگرى نمى انديشند. جريان تحول خواهى كه همواره به چيزى جز روال- قانون مند شدن امور، مصالح و توسعه ى كشور نينديشيده است، قطعا نسبت به سكاندارى كشور ديدى تماميت خواهانه، انحصارطلبانه و قيم مآبانه - آنگونه كه اصولگرايان راديكال مى انديشند - ندارد و مي تواند با حفظ هويتِ اصيل خود، با هر جريان معقولى همزيستى داشته باشد.

در چنين شرايطى كه عقلانيت سياسى بر روى اصلاح طلبان و اصول گرايان ميانه رو حكمرانى مي‌كند و زمان، زمين بازى را براى خيلى از بازيگران عوض كرده است، ائتلافى نانوشته و موضوعى بين جريان اصلاح طلبى از يك سو و اصول گرايى معتدل از سوى ديگر (با حفظ احترام و استقلال) مي‌تواند شكل بگيرد. از فوايد اين ائتلاف انزواى جريان تندرو و گسست اصولگرايان معقول از آنها و نزديكى‌شان به جريان عظيم اصلاح‌طلبى ست. از لوازم چنين ائتلافى اجتناب از قطب بندى راديكال (يا همان استراتژى قطب زدايى)، تقدم برنامه‌محورى بجاى فردمحورى و ترجيح مصالح ملّى بر منافع جناحى ست.