محمدحسین روانبخش
تجارت در بازارهای مالی بزرگ قواعد خاص خودش را دارد؛ برخلاف آنچه بعضیها تبلیغ میکنند نه با فرمولهای ساده میتوان نوسانگیری کرد و نه با تحلیلهای دمدستی میتوان سودهای کلان به دست آورد. بازیگران اصلی این بازارها به سادگی دست خود را رو نمیکنند و اتفاقا چنان در بازار آشفتگی ظاهری و غیرمنتظره ایجاد میکنند که بسیاری از کسانی که وارد بازار میشوند تاب این همه تغییر سینوسی را نمیآورند، عطای بازار را به لقایش میبخشند و میروند سراغ سرمایه گذاریهای سرراست و چارچوبدار.
بسیاری از مردم تجربهی سرمایهگذاری در بورس را دارند و برخلاف آنچه در ابتدا میپنداشتند سرمایه گذاریشان موفق نبوده؛ گران خریدهاند و ارزان فروختهاند، تاب بحرانهای واقعی یا کاذب را نداشتند، در اوج امیدواری یکباره با تغییر جهت بازار روبرو شدهاند و... . معمولا منطقی که در ذهن سرمایهگذاران آماتور وجود دارد در عمل فقط برایشان سردرگمی و فرسودگی روحی و روانی به جا میگذارد؛ و بازیشان به نفع سرمایهگذاران بزدگ و حرفهای میدان را ترک میکنند.
کسی که در این زمینهی تجاری کار کرده و رشد کرده، اگر وارد صحنهی سیاست شود طبیعتا همین الگوی رفتاری را تکرار میکند... و این راز بازی ترامپ در ماههای اخیر و در مواجهه نظامی با ایران بوده است: القای مکرر امید و هراس، تغییرات سینوسی در مناسبات و محاسبات جنگی، ایجاد شوکهای غیرمنتظره و در نتیجه فرسودگی ذهن و توان رقیب یا رقیبان. ترامپ نشان داده که هیچ وقت روند تصمیم گیریاش بر مبنای پیشبینیهای منطقی حرکت نمیکند؛ در اوج مذاکرات حمله میکند و در نقطهی صفر درگیری دستور توقف را میدهد.
با این وصف، دستور توقف حملهی گسترده در زمانی که همه منتظر حمله بودند نه موفقیت و نه شکستی برای ایران و آمریکاست؛ این فقط یک حرکت در روند بازی است و فقط با گذشت زمان و مشاهدهی وضعیت بازی و بازیگران در هفتهها و ماههای بعد میتوان آن را واقع بینانهتر تحلیل کرد.
عدهای قلیل!
احمد زیدآبادی
سید محمود نبویان نوشته است: "عدهای قلیل و برخوردار و بیدرد که مردم هم برایشان مهم نیست و متأسفانه رسانه دارند، زیاد حرف از صلح میزنند. منظور اینها از صلح، تسلیم در مقابل دشمن است."
اولاً، با جوّی که آقای نبویان و دوستانش به وجود آوردهاند چه کسی جرأت میکند دم از صلح بزند؟
ثانیاً، کدام رسانه در اختیار آنهاست؟ تمام دم و دستگاه عریض و طویل صدا و سیما که دربست در اختیار طیفِ خود اینهاست؟
ثالثاً، آنها که صلح به معنای ترک مخاصمه را طلب میکنند، طبق ارزیابی من، قریب به تمام ایرانیان هستند، پس چطور به چشم آقای نبویان "عدهای قلیل" آمدهاند؟ ما در عصر سلطهٔ اسکولاستیک به سر نمیبریم که برای دانستن تعداد دندانهای اسب، مجبور به ارائهٔ استدلالهای انتزاعی و یا ارجاع به نظرات مرحوم ارسطو باشیم! الان برای پایان جنگ یک تفاهمنامهٔ امضاشده و رسمی موجود است. میتوان در بارهٔ آن، در حالی که سلاحها از غرش افتاده است نظر مردم را با یک همهپرسی ساده جویا شد. اگر حامیان تفاهمنامه "عدهای قلیل" بودند که گوی و میدان تمامش در اختیار شما! تا آنجا که میلتان میکشد بیهیچ بحث و جدلی به جنگ ادامه دهید! اما اگر مخالفان تفاهمنامه "عدهای قلیل" از کار درآمدند، در آن صورت برایتان مقدور و ممکن است که از جانب عموم مردم صحبت نکنید و به اندازهٔ تعدادتان مدعی باشید و اجازه دهید مملکت روی آسایش و آرامش به خود ببیند؟
رابعاً، با یک گشت و گذار در خیابانهای شهر و صحبت با مردم میتوان فهمید که حامیان پایان جنگ از قضا بیبرخوردارترین و دردمندترین اقشار این جامعهاند و از شدت فشار زندگی جانشان به لبشان رسیده است. حالا اینکه آقای نبویان از چه راهی برخورداری و بیدردی آنها را احراز کرده است قاعدتاً با نحوهٔ شمارش آنها که در نظرش عدهای قلیل آمدهاند، بیارتباط نیست!
خامساً، اگر آقای نبویان و دوستانش به جای متهم کردن مخالفان خود به برخورداری و بیدردی و تسلیمخواهی یک بار به طور روشن اعلام میکردند که چه نوع توافقی از نظر آنها "تسلیم" نیست و میتوان آن را پذیرفت، بخش بزرگی از مشکل حل میشد. اگر همین یک نکته را روشن کنند، حداقل مشخص میشود که این همه دعوا و جار و جنجال بر سر چه چیزی است!