🖋 محمدحسین روانبخش
رصد بازار بورس در روز سهشنبه ۱۰ شهریور توجه مرا به نکتهای جلب کرد. روز قبل، دوشنبه تقریبا تمام سهام صف فروش داشتند. احتمال حملهی آمریکا وجود داشت و همین موضوع بورس را پس از مدتها قرمز کرد. با این حال دوشنبه شب آمریکا حمله نکرد و به نظر میرسید علیرغم تهدید ترامپ احتمال حمله کم شده است. صبح سهشنبه بورس دوباره سبز شد، صفهای خرید شکل گرفت و امیدواری در بین سهامداران افزایش یافت.
اما نزدیک ظهر یکباره وضع ۱۸۰ درجه تغییر کرد؛ صفهای خرید به صفهای فروش رسید. افزایش قیمت ۳ درصدی به کاهش قیمت ۳ درصدی تغییر یافت و همه فروشنده شدند. در یکی از گروههای تحلیلی دیدم که از این تغییر بدون دلیل تعجب کردهاند و میپرسند چه اتفاقی افتاده است؟ کسی جوابی نداشت!
در بازار طلا هم همین وضع حاکم بود. کاهش قیمت طلا در پیش از ظهر و افزایش قیمت در عصر. وضعیتی دقیقا عکس بورس، اما نشان دهنده اتفاقی که معلوم نبود چه بود؟!
شب ساعت هفت و نیم که دوباره حملهی آمریکا شروع شد، جواب پیدا شد! حملهی آمریکا منتفی نشده بود و بازیگران اصلی بورس این را میدانستند. با این همه صبح صفهای خرید کاذب شکل گرفت و مردم به خرید گران ترغیب شدند و یکباره نزدیک ظهر همه چیز عوض شد. در این بازار مردم عادی و حتی تحلیلگران نیمه حرفهای زیان میبینند. سود را بزرگترهایی میبرند که هم منابع اطلاعاتی دارند و هم پول فراوان برای فریب دادن دیگران! بازار طلا هم همین طور؛ صبح وقت خرید از مردم بود و عصر وقت فروش به آنها!
این است راز اینکه بازار اتفاقها را زودتر از دیگران میفهمد و پالسهایی که میفرستد خیلی دقیقتر از اظهار نظرهای اهالی سیاست است. بازار در اختیار رانتخواران سیاسی است، همانهایی که در حرف به مردم راست نمیگویند اما از تحرکاتشان در بازارها میتوان فهمید در لایههای زیرین جنگ سیاسی و اقتصادی چه اتفاقی دارد میافتد. همین بازار که وقتی ظرف ده روز قیمت دلارش از ۲۰۰ به ۲۲۰ میرسد حرفی را میزند که شنیدنش خیلی سخت نیست.