به روز شده در ۱۴۰۰/۰۹/۱۴ - ۱۹:۳۹
 
۱
تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۷/۱۷ ساعت ۱۹:۳۵
کد مطلب : ۲۹۸۶۹۰
ابوالحسن بنی‌صدر؛ فراز و فرود اولین رییس جمهوری ایران

روحانی‌زاده‌ای که نخواست یا نتوانست با روحانیون کنار آید

روحانی‌زاده‌ای که نخواست یا  نتوانست با روحانیون کنار آید
گروه سیاسی: مهرداد خدیر در سایت عصر ایران؛ نوشت: با درگذشت ابوالحسن بنی‌صدر اولین رییس جمهوری ایران، از 15 عضو اصلی و اولیه شورای انقلاب اسلامی، تنها دو تن باقی مانده اند. اولی آیت الله خامنه ای که پس از امام خمینی، بر جایگاه عالی رهبری نشسته اند و دیگری عباس شیبانی که در قید حیات است اما سال هاست که به خاطر بیماری حضور و فعالیت سیاسی و اجتماعی ندارد.
 
اگر ابوالحسن بنی‌صدر تنها عضو شورای انقلاب بود و اکنون درگذشته بود یا دوره اول ریاست جمهوری را به صورت طبیعی سپری ساخته بود، نام او چنین در تاریخ حک نمی شد اما او اولین رییس جمهوری ایران پس از سقوط نظام پادشاهی بود که رویاروی رهبری انقلابی ایستاد که سال ها برای پیروزی آن کوشیده بود و با رأی مجلس اول که نمایندگان آن برآمده انتخاباتی دموکراتیک و رقابتی بودند، برافتاد و این همان نکته ای بود که بنی‌صدر طی 40 سال همواره از پرداختن به آن می پرهیخت و خود را چون دکتر محمد مصدق قربانی کودتا می پنداشت یا معرفی می کرد حال آن که 177 نماینده مجلس اول که چون او در انتخابات به پارلمان راه یافته بودند و قبل از اختراع نظارت استصوابی به عدم کفایت او رأی دادند و حکم عزل او را همان رهبری امضا کرد که حکم ریاست جمهوری او را امضا کرده بود.
 
ابوالحسن بنی‌صدر یکی از همراهان امام خمینی در پرواز انقلاب بود که صبح دوازدهم فروردین 1357 در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست و اگرچه همه توجه ها به رهبری انقلاب بود اما سه چهره نزدیک به امام خمینی هم در کانون خبرها قرار گرفتند: ابوالحسن بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده و نزد برخی خبرنگاران نفر چهارم هم بود: حسن ابراهیم حبیبی ولی خیلی زود فاصله او از آن سه مشخص شد و ترجیح داد به روحانیت نزدیک شود.  از آن سه نفر، ابوالحسن بنی‌صدر هیچ سمت دولتی نپذیرفت و تنها عضو شورای انقلاب باقی ماند و ترجیح داد به سخن رانی و کار تبلیغی و فعالیت در قالب روزنامه انقلاب اسلامی بپردازد اگر چه نماینده تهران در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی مشهور به خبرگان قانون اساسی شد اما مسؤولیت دولتی قبول نکرد تا دولت موقت استعفا کرد و شورای انقلاب عهده دار امور اجرایی در کنار قانون گذاری هم شد.
 
در پی آن بنی‌صدر که زیر بار وزارت نمی رفت هم وزیر اقتصاد و دارایی شد هم وزیر خارجه و چون دانست مشکل گروگان ها به زودی حل نمی شود ترجیح داد وزارت خارجه را به دیگری بسپارد و بدین ترتیب در سال 58 و پس از دکتر کریم سنجابی آن سه به ترتیب وزیر خارجه شدند: ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر و صادق قطب زاده که در نشریات فکاهی منتسب به گروه های چپ، مثلث «بیق» خوانده می شدند ( سر واژه سه نام خانوادگی).  بنی‌صدر در دوران کوتاه وزارت اقتصاد، دست به سه اقدام زد که تصویر یک مدیر عمل گرا و مبتکر را از او ترسیم کرد که تا آن زمان متهم بود تنها حرف می زند و فن سخن وری می داند و می نویسد و اهل کار اجرایی نیست.
 
آن سه اقدام در وزارت اقتصاد یکی ادغام بانک ها بود که سرنوشت سپرده گذاران نگران در بانک های خصوصی را روشن کرد و تحت پوشش بانک های دولتی قرار داد. دومی بخشودن بهره های بانکی بود تا نشان دهد ایده اقتصاد توحیدی تنها در ذهن او نیست و اقدام سوم وام های 300 هزار تومانی مسکن در قبال سی هزار تومان سپرده گذاری و به سرعت بود که امکان خانه دار شدن بسیاری را فراهم ساخت، چرا که قیمت یک متر مربع در بهترین نقطه تهران پنج تا شش هزار تومان بود و با چهار صد هزار تومان می شد آپارتمانی خرید که 300 هزار تومان آن با وام تأمین شده بود. با این ذهنیت عمومی و بلافاصله پس از ملاقات با امام خمینی اعلام کاندیداتوری کرد و این تصور در افکار عمومی ایجاد شد که با نظر رهبر انقلاب نامزد شده است. در همین حال سه اتفاق دیگر رخ داد و موجب شد چهار  رقیب او از صحنه انتخابات ریاست جمهوری حذف شوند و عملا پیشاپیش پیروزی او قطعی به نظر رسد و بخت هم به او رو کند. آن چهار اتفاق، یکی مخالفت امام با کاندیداتوری نامزدهایی شد که به قانون اساسی رأی نداده بودند و مسعود رجوی را  عملا حذف کرد.  دومی مخالفت امام با کاندیداتوری روحانیون بود. سومی حذف جلال الدین فارسی به خاطر افشای افغان تباری و چهارمی اسناد دانشجویان خط امام علیه احمد مدنی به عنوان مهم ترین رقیب او.
 
این چهار اتفاق، بنی‌صدر را یاری رساند تا به راحتی گوی سبقت را از دیگران برباید و با قریب یازده میلیون رأی اولین رییس جمهوری ایران شود. در حالی که آرای نفر دوم (احمد مدنی) کمتر از سه میلیون بود و حسن حبیبی به یک میلیون هم نرسید و باقی در حد چند ده هزار بودند. حزب جمهوری اسلامی اما عقب ننشست و درصدد برآمد مجلس را فتح کند تا نخست وزیر از آنان باشد. اغلب کرسی های مجلس را نامزدهای حزب به دست آوردند و از فهرست دفتر هماهنگی همکاری های مردم با رییس جمهوری که نقش حزب بنی‌صدر را ایفا می کرد تنها چند تن از دوستان او خاصه در اصفهان و چهره هایی مانند احمد غضنفرپور و احمد سلامتیان  انتخاب شدند و نتوانستند فراکسیون مؤثری تشکیل دهند. اختلاف بنی‌صدر با حزب و مجلس بر سر انتخاب نخست وزیر بالا گرفت و به انتخاب محمد علی رجایی انجامید که بنی‌صدر او را تحمیلی می دانست.
 
با این همه با انتصاب به عنوان فرمانده کل قوا و با شروع جنگ، موقعیت او متفاوت شد. با این حال زیر بار برخی گزینه های وزارتخانه ها نرفت و بر سر موضوعات گوناگون با دولت شهید رجایی چالش داشت تا جایی که مهم ترین منتقد بیانیه الجزایر برای حل مسأله گروگان ها رییس جمهوری ایران و روزنامه او بود. مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق در دانشگاه تهران و در 14 اسفند 1359 و شعار علیه دکتر بهشتی و ادعای بنی‌صدر در پشت تریبون که کارت شناسایی مهاجمین از وابستگی آنان به نهادهای انقلابی خبر می دهد سطح منازعه را به شدت بالا برد و کار به شکایت هاشمی نزد امام و نامه سرگشاده کشید که بنی‌صدر مقابل شما ایستاده نه ما خصوصا این که سازمان مجاهدین خلق که در انتخابات سال قبل از او حمایت نکرده بود در پشتیبانی از رییس جمهوری وارد عمل شدند. 
 
از هیأت سه نفری حل اختلاف مرکب از نماینده امام خمینی ( آیت الله مهدوی کنی)،  نماینده رییس جمهوری (آیت الله اشراقی داماد امام) و نماینده بهشتی، رجایی و هاشمی رفسنجانی ( آیت الله محمد یزدی) هم کاری بر نیامد و سر انجام ابتدا از فرماندهی کل نیروهای مسلح برکنار شد و بعد در 30 خرداد 1360 با رأی 177 نماینده مجلس اول به طرح عدم کفایت سیاسی رییس جمهوری مقدمه عزل او فراهم شد. دو روز بعد امام خمینی به رغم احضار بنی‌صدر به دادستانی اعلام کرد چنانچه از گروه های مسلح اعلام برائت کند می تواند به «تصنیف و تالیف» بپردازد اما 6 روز بعد، حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی فضا را تغییر داد. پیش از آن هم البته مجاهدین خلق که حالا دیگر رسما منافقین خوانده می شدند اعلام قیام مسلحانه کرده و به بغی متهم و محکوم می شدند. یک ماه بعد بنی‌صدر همراه مسعود رجوی در هواپیمایی که خلبان مخصوص شاه ، معزی آن را هدایت می کرد از ایران خارج شد  و به فرانسه رفتند.
 
اولین رییس جمهوری ایران با رهبر گروهی متحد شده بود  که خود در آثار مکتو به کیش شخصیت و استالینیسم متهم شان کرده بود  و حتی دختر او فیروزه پس از کشته شدن همسر مسعود رجوی با او ازدواج کرد. هر چند پنج سال بعد که رهبر سازمان به عراق رفت بنی‌صدر حاضر نشد با او برود و تحت حکومت رژیمی فعالیت کند که به عنوان فرمانده کل قوا در مقابل آنان قرار داشت در حالی که  جنگ نیز هنوز ادامه داشت.  دخترش از رجوی جدا شد و در همان پاریس پزشک متخصص شد تا بنی‌صدر جدای آنان و در سیمایی دیگر رویای بازگشت به ریاست جمهوری را بپروراند و چهل سال و چهار ماه پس از برکناری را با همین پندار گذراند تا سرانجام در 88 سالگی و در 17 مهر 1400 در بیمارستان ساترپیه پاریس درگذشت.
 
روحانی زاده همدانی که اول بار آیت الله خمینی را در نجف و بر پیکر پدر دید و مورد توجه امام خمینی قرار گرفت اما نخواست یا  نتوانست با روحانیون کنار آید و نام او با اتفاقات مهم تاریخ معاصر ایران گره خورده است و بیشتر در ذهنیات خود سفر می کرد و در زمره نخستین سیاست مداران بعد انقلاب بود که کراوات نمی بست و با پیراهن های سه دگمه شناخته می شد. حالا دیگر وقتی به رییسان جمهوری سابق اشاره می شود یک نام کم شده و تنها سید محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی را در برمی گیرد که هر چند در زمره مخالفان اولین رییس جمهوری به حساب می آیند ولی با گفتمان کنونی حاکم زاویه دارند تا این گزاره تایید شود که حذف بنی‌صدر هم سیاست و حاکمیت را در ایران، یک دست نکرد.

احمد
United Kingdom
۱۴۰۰/۰۷/۱۷ ۲۱:۲۵
1 ـ حاکمیت در جامعه ای که تقسیم کار پیچیده در آن نهادینه شده ، یکدست نمی شود . 2 ـ بهتر است سنت کشتن و بستن « وزیر معزول » را دفن کنیم . ایران باید « رئیس جمهوری سابق و اسبق ... » فعال داشته باشد : بنویسد ، سخنرانی کند ، مسافرت کند ... و جریان ساز شود ؛ حد اقل تجربه اش را به دیگران انتقال دهد . حافظان سنت « یک مملکت ، یک شاه » ( ! ) این را خوش نمی دارند . (377795)